أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
132
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
و همچنين جوع بافراط هم مضعف بود بدن را تمام يا بعضى آن را همچنانكه سبب واقع شود در فم معده يا آنكه دماغ او را از موذيات انفعال بسيار بود اگرچه آن موذى اندك باشد و اينچنين كس را علامت آن باشد كه زود منفجر شود و انحلال پذيرد از آدمى چندى و بسيار بود كه سبب ضعف بسيارى محنت و مشقت امراض بود كه كسى را كه مرض به طول كشد و گاه باشد كه بحسب خلقت باشد كه بعضى اعضا را به نسبت با بعضى ديگر ضعيف مخلوق شده باشد مثل ريه به نسبت با دماغ كه زود فضله او را قبول مىكند و از ان متفرح مىشود و اگر چنان كه دماغ را ارتفاع بريه نبود و ريه را بدماغ ارتفاع مىبود بسبب ابتلال قوت او از قوت مىشود و طاقه اين ابتلال در او نمىبود و مزاج او فاسد مىشد تعليم سوم در اعراض و در ان يازده فصل باشد و دو جمله فصل اول ازين فصول در كلام كلى بود در اعراض در دلائل بدانكه دلائل و اعراض و علامت معانى ايشان به يكديگر نزديك بود الا آنكه عرض تابع بود مرض را و علامت و دلائل نسبت ميان ايشان عموم و خصوص بود و دلالت مىكنند بر يكى از احوال ثلاثه بدن كه آن صحت بود و مرض و حالت متوسطه و ديگر دلالت مىكند علامات يا بر امر حاضر يا بر ماضى يا بر امر مستقبل جالينوس مىگويد كه آنچه دلالت كند بر امر حاضر و حالتى كه بيمار در ان حال بود منتفع مىشود ازين علامت مريض تنها به غير طبيب و اگرچه طبيب را هم از ان نفع باشد چراكه بر صواب تدبير مريض حذق و حالت طبيب داخل بود و آنچه دلالت كند بر حالت گذشته در ان نفع طبيب باشد و پس اگرچه مريض هم بان منتفع مىشود چراكه چون طبيب دانست كه بر مريض چه حالت گذشته است و مريض از ان خبر دارد و مريض دانست كه طبيب او شخصى فاضل است و در صيغهء خود حاذق است اعتماد باقوال و اعمال او كرده بسخن طبيب عمل مىكند و زود از مرض رهاى مىيابد يا آنكه علامت دلالت كند بر حالت مستقبل و درين صورت نفع هر دو باشد هم طبيب و هم مريض مشترك بود بىزيادتى و نقصان و اگرچه زياده و نقصان نفع درين صورت هم متصور مىشود اما چون بدقت نظر محتاج بود بان متعرض نشدهاند بخلاف قسمين اولين كه در ان نفع احد الفريقين اظهر بود از ديگرى و لهذا منسوب بان فرقه مىكنند نفع او را كه اظهر بود و مىگويند كه در ان نفع فلان باشد و پس اگرچه نفع ديگرى هم تواند كه باشد اما نفع طبيب در مستقبل از جهت خبر مىدهد از حالتى كه پيدا خواهد شد و چون همان حال بدان حالت كه او خبر داده باشد پديد آيد دليل باشد بر آنكه طبيب را حذاقت باشد و در صنعت خود او را تقدمى بود و اما نفع مريض از جهت آنكه وقتى كه طبيب را اطلاع بر حال آيت مريض باشد چيزى كه منافى حال او بود و مخالف فعل طبيعت باشد ازو بازميگيرد و به چيزى كه از ان نفع و فائده او بود او را راه مىنمايد پس نيز بدين سبب منتفع مىشود مثلا چون دانست كه در نبض امتلاى كه هست و با آن امتلا نداوتى هم همراه است مىداند كه مريض عرق خواهد كرد و مىگويد او را كه عرق خواهى كردن نفع طبيب در وقت عرق ظاهر مىشود و نفع مريض آنكه چون طبيب دانست كه طبيعت ماده مرض را به عرق دفع مىكند آن بدواء ديگر نمىاندازد چنان كه باسهال خواهد كه دفع شود و مسهل بدهد و ماده كه متوجه شده باشد بخارج بدن كه به عرق از مسام جلد بيرون رود به قوت دواء مسهل برگردد باحشا و گاه باشد كه بدل ريزد يا بجگر و در ان حدتى يا سميتى باشد كه مصلحت طبيعت آن بود كه از جاى بيرون رود از اعضاى كريمه دور باشد پس درين وقت اين تصرف موجب فساد كلى مىشود و نفع بمضرت بازمىگردد اما مضرت طبيعت خود خبط كرده است و مضرت مريض بانكه يا مرض او صعب شود چنان كه او را از ان خلاصى نباشد يا آنكه فوت شود فجاءت و اگر طبيب نبض را خالى يابد با نداوت مريض را خبر دهد از عرقى كه واقع شده يا بافراط چنان كه خلا مبين شود يا باعتدال چنان كه در خلا و امتلا او را اعتدالى بود پس نفع طبيب ظاهر بود و نفع مريض مخفى باشد كه تدبير مخالف حال نخواهد كرد و اگر مريض را در حالت رعاف بيند طبيب نظر كند كه اگر رعاف استبقاى استفراغ مواد موذيه مىكند به چيزى ديگر از مستفراغات متوصل نمىگردد كه موجب ضرر مريض شود پس مريض منتفع مىگردد و طبيب هم كه عملى كه مخالف حالت او باشد ازو صادر نمىشود و اگر ديد كه ناقص مىماند فعل رعاف و ماده مرض بتمامه مستفرغ نشد تامل كند كه ديگر طبيب آن را به جهتى ديگر ميل مىدهد يا از شغل آن پرداخته شده است اگر از شغل آن پرداخته شده باشد بايد كه در تصرف شتاب نكند و نظر كند در حال مريض از اعراض طاريه او كه اگر او را از